از همان روزي كه نوشتن توي اين وبلاگ رو شروع كردم، مي دونستم كه يه روزي بالاخره بايد اين مطلب رو هم بنويسم. ولي هميشه به نظر خيلي دور مي آمد. با اين حال تازگيها كه يه خورده از حالت دانشجويي بيرون اومده ام و به قول معروف بيشتر افتاديم توي زندگي، و وبلاگ هم كه نياز به بازديد مرتب و هميشگي داره و ما هم كه..!!!!  وضعمون معلومه.!

راستش یه رشته جدید رو شروع کردم "از مقطع کارشناسی" و در ضمن در حال آماده شده برای کنکور دکترا هم هستم. بجز این تازه "پسر بابا" هم كه هر روز توقع داره كه ببرمش بيرون و براش "به به " بخرم. و اين هم كه يكي دو ساعت از هر روز من رو صرف خودش مي كنه.

تصميم گرفتم "يه بهتره بگم كه مجبور شدم" فعلا وبلاگ رو به حالت " STAND BY" در بيارم. و فكر نمي كنم اخبار مختلف راجع به ثبت نامها و برگزاري آزمون و همچنين تكميل ظرفيت و اين چيزا رو داشته باشيم. خيلي هم شرمنده اونهايي شده ام كه سوالات و نظراتشون رو ثبت كرده اند ولي جوابي برايش نگرفته اند.

البته در زمان هاي "مثلاً بحراني!!" آزمون و بعد از اون در زمان انتخاب دانشگاه در خدمتتون خواهم بود.

به عنوان حسن ختام -هر چند كه خيلي "بي ربط" هستش-، ولي براي اونكه يك چشمه از ذوق "ادبياتي تون" شكوفا بشه ، يكي از اشعار خودم رو كه اخيرا براي يكي از دوستانم سروده ام رو تقديم مي كنم.

 

اين روزها "من و تو" زياد است و "ما" كم است           دنبال "رد پاي تو"أم ردپا كم است

يلداي من گذشتي و رفتي چرا چرا؟                        "رفتندها" پر است ولي "مانده ها" كم است

ديوانه ها پر از غم و در بين عاقلان                           گوشي كه بشنود غم ديوانه ها كم است

انگار كه.. هواي دل من گرفته است                          يا اينكه نه؛ "براي تنفس" هوا كم است

بايد عبور كرد از اين راه بي عبور                              بايد گذشت اگر چه كه "تعداد ما" كم است

من را ببين "نبودن تو" زجر مي دهد                         اما براي اين دلم اين زجرها كم است

ديگر مرا از آتش هجران گريز نيست                          مردن به راه دوست در اين ماجرا كم است